تبليغاتX

 

 

سخنان بزرگان جهان

3http://fame-quotes.blogpost.com

Les citations des renommés du monde

Ttaduction : Chokouh  Omrani

 

*     *     *

                                     سخنان بزرگان جهان                               [arman+nameh.jpg] گلهاي رنگارنگ      معرفي بزرگان ادب و هنر  تاريخ گلهاي رنگارنگ   معرفي اثار بزرگان ادب و هنر تاريخ گلهای رنگارنگ

گلهای رنگارنگ

شعر،ادبیات و تاریخ ،شعرای نامدار ایران

 
 
About Me

این وبلاگ برای اشنایی هرچه بیشتر با شاعران ایرانی و اثار انها،
فر هنگ، تاریخ، و ادبیات ایران بنا نهاده شده است


گرد اورنده شکوه


My Blog
My Archive

هفته سوم مهر 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته دوم فروردین 1385
هفته اوّل فروردین 1385
هفته چهارم اسفند 1384
هفته سوم اسفند 1384
هفته دوم اسفند 1384
هفته اوّل اسفند 1384
هفته چهارم بهمن 1384
هفته دوم بهمن 1384

My Categories
Daily Links
Friends Link
Template By
 
 
2007/4/20

 

فروغ فرخزاد

 فروغ فرخزاد

فروغ فرخزاد (۱۵ دی، ۱۳۱۳ - ۲۴ بهمن، ۱۳۴۵) شاعر معاصر ایرانی است که شعر کلاسیک فارسی و شعر نو می‌سرود. فروغ به همراه سیمین بهبهانی و پروین اعتصامی شاعران زن مشهور در ادبیات فارسی است.

 

  زندگینامه

کودکی و نوجوانی

فروغ فرخزاد در ۱۵ دی، ۱۳۱۳ در یک خانواده متوسط با هفت بچه به دنیا آمد، پدرش یک افسر مستبد ارتش رضاخانی بود که در کودتای رضاخان نقش داشت ولی بر خلاف اخلاق ارتشی و مستبدش علاقه خاصی به شعر داشت و در تنهایی خود با اشعار حافظ و سعدی خلوت می‌کرد و فروغ با شوق تمام به اشعاری که پدر می‌خواند گوش می‌داد. و همین نقطه آغاز شاعری فروغ بود، او شعر سرودن را از نوجوانی آغاز کرد. و در نقاشی استعداد خاصی داشت. خانواده فروغ خانواده‌ای بسته و مردسالار بود. فروغ در سن 15 سالگی با پرویز شاپور ازدواج کرد و به اهواز رفت. در ۲۹ خرداد،۱۳۳۱ تنها فرزندش کامیار متولد شد. و پس از آن روزهای سختی را گذراند و بسیار زود از شوهرش جدا شد.

 سرودن شعر

نخستین مجموعه شعر فروغ فرخزاد اسیر نام دارد که در سال ۱۳۳۱ منتشر شد. این مجموعه دربردارنده ۴۴ قطعه شعر است. دومین مجموعه شعرهای فروغ دیوار است که در سال ۱۳۳۵ چاپ شد. سومین مجموعه شعرهای او با نام عصیان در سال ۱۳۳۶ چاپ شد. این مجموعه شامل ۱۷ قطعه شعر است. فروغ بعدها این سه آثار خود را ارزش و احساسات سطحی یک دختر جوان دانست.

 سینما

در سال ۱۳۳۷ سینما توجه فروغ را جلب می‌کند. و در این مسیر با ابراهیم گلستان آشنا می‌شود و این آشنایی مسیر زندگی فروغ را تغییر می‌دهد. و چهار سال بعد یعنی در سال ۱۳۴۱ فیلم خانه سیاه است را در آسایشگاه جذامیان تبریز می‌سازند. و در سال ۱۳۴۲ در نمایشنامه شش شخصیت در جستجوی نویسنده بازی چشمگیری از خود نشان می‌دهد. در زمستان همان سال خبر می‌رسد که فیلم خانه سیاه است برنده جایزه نخست جشنواره اوبر هاوزن شده و باز در همان سال مجموعه تولدی دیگر را با تیراژ بالای سه هزار نسخه توسط انتشارات مروارید منتشر کرد. در سال ۱۳۴۳ به آلمان، ایتالیا و فرانسه سفر می‌کند. سال بعد در دومین جشنواره سینمای مولف در پزارو شرکت می‌کند که تهیه کنندگان سوئدی ساختن چند فیلم را به او پیشنهاد می‌دهند و ناشران اروپایی مشتاق نشر آثارش می‌شوند.

 پایان زندگی

آخرین مجموعه شعری که فروغ فرخزاد، خود، آن را به چاپ رساند مجموعه تولدی دیگر است. این مجموعه شامل ۳۱ قطعه شعر است که بین سال‌های ۱۳۳۸ تا ۱۳۴۲ سروده شده‌اند. به قولی دیگر آخرین اثر او «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد است» که پس از مرگ او منتشر شد.

فروغ فرخزاد در روز ۲۴ بهمن، ۱۳۴۵ بر اثر تصادف رانندگی در جاده دروس-قلهک در تهران جان باخت. جسد او، روز چهارشنبه ۲۶ بهمن با حضور نویسندگان و همکارانش در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد.

 آثار

  ایمان بیاوریم به اغاز فصل سرد
 
  • يک  پنجره  برای ِ  ديدن
    يک  پنجره  برای ِ  شنيدن
    يک  پنجره  که  مثل ِ  حلقه‌ی ِ  چاهی
    در  انتهای ِ  خود  به  قلب ِ  زمين  می‌رسد
    و  باز  می‌شود  به  سوی‌ ِ  وسعت ِ  اين  مهرباني ِ  مکرر ِ  آبي‌رنگ
    يک  پنجره  که  دست‌های ِ  کوچک ِ  تنهايي  را
    از  بخشش ِ  شبانه‌ی ِ  عطر ِ  ستاره‌های ِ  کريم
    سرشار  می‌کند.
    و  می‌شود  از  آن‌جا
    خورشيد  را  به  غربت ِ  گل‌های ِ  شمع‌داني  مهمان  کرد
    يک  پنجره  برای ِ  من  کافي^است.

 


هميشه  خواب‌ها
از  ارتفاع ِ  ساده‌لوحي ِ  خود  پرت  می‌شوند  و  می‌ميرند
من  شبدر ِ  چهارپری  را  می‌بويم
که  روی ِ  گور ِ  مفاهيم ِ  کهنه  روئيده‌ست
آيا  زنی  که  در  کفن ِ  انتظار  و  عصمت ِ  خود  خاک  شد  جواني ِ  من  بود؟
آيا  دوباره  من  از  پله‌های ِ  کنج‌کاوي ِ  خود  بالا  خواهم‌رفت
تا  به  خدای ِ  خوب،  که  در  پشت ِبام ِ  خانه  قدم  می‌زند  سلام  بگويم؟

                                                                                                                    

 برای شنیدن اشعار فروغ  قسمت زیر را کلیک کنید

 اشعار فروغ اززبان خودش

شعری از فروغ

 



   
+ نوشته شده در  ساعت 22:55  توسط شکوه  |   
 
2007/4/18

 

Moi
Je connais une petite fée triste
Qui demeure dans un océan
Et joue son coeur dans un pipeau de bois

Doucement doucement
Une petite fée trist
Qui la nuit venue d'un baiser meurt
Et à l'aube d'un baiser renaît



Forough Farrokhzad


**


Biographie
triangle 

Forough Farrokhzad est née à Téhéran en 1935 et morte accidentellement en 1967, À 27 ans (1962), elle réalise un film intitulé "Khane siah ast" (La maison est noire) dans la léproserie de Baba Baghi, près de Tabriz, et adopte le fils d'un couple de lépreux


Forough Farrokhzad est une des plus belles voix de la poésie iranienne.
Sa vie même, - autant que son oeuvre -, l'a rendue célèbre. C'est la première poétesse iranienne contemporaine à s'exprimer en tant que femme avec le courage que cela implique. Son oeuvre la plus importante a p our titre  Une autre naissance





An extremely small number of Iranian women have achieved anything in Iran outside of the home without dependence upon a relationship with a man or male patronage. The best known among them is the poet Forugh Farrokhzad (1935-1967), the most famous woman in the history of Persian literature


Forugh Farrokhzad was born in sTehran into a middle class family of seven children. She attended public schools through the ninth grade, thereafter received some training in sewing and painting, and married when he was seventeen. Her only child, the boy addressed in "A Poem for you," was born a year later. Within less than two years after that, her marriage failed, and Farrokhzad relinquished her son to her ex-husband's family in order to pursue her calling in poetry and independent life style. She clearly voices her feelings in the mid-1950s about conventional marriage, the plight of women in Iran, and her own situation as a wife and mother no longer able to live a conventional life in such poems as "The Captive," "The Wedding Band," "Call to Arms," and "To My Sister." As a divorcee poet in Tehran, Farrokhzad attracted much attention and considerable disapproval. She had several short lived relationships with men-"The Sin" describes one of them,--, found some respite in a nine-month trip to Europe, and in 1958 met Ebrahim Golestan (b. 1922), a controversial film-maker and writer with whom she established a relationship that lasted until her death in an automobile accident at thirty-two years of age in February 1967


Unlike her female predecessors, Farrokhzad had a poetic voice that was and remains (where as a voice not heard may be no voice at all.)


Choix de Poèmes — Selected poems   Tavalod è-digar' —  Autre naissance  Another Birth

 (Français-Anglais)


— 
Le Vent nous emportera —  The Wind Will Take Us —  The Captive (Asir) (Français-Anglais)


— 
Tanha sedast ke mimanad - Il n’y a que la voix qui reste


 







 

 

 

بيست و پنجم ارديبهشت ياد روز پيروز پارسی فردوسی بزرگ گرامی باد
مهربان يار گرامی اين روز را همه ساله جشن بگيريد

                                                    فردوسی

Ferdowsi statue in Ferdowsi Sqaure, Tehran Page d'un Shâh Nâmeh

( 942-1020 ميلادی)

(320-398هجری خورشيدی)

 

    بناهای اباد گرددخراب   

 ز باران وز تابش افتاب

     بنا کردم از نظم کاخی بلند   

   که از باد وباران نیابد گزند


 

 ابوالقاسم  فردوسی  که او را حکیم  نيز  نامیده اند از بزرگترین  شاعران  جهان  و  بزرگترین حماسه سرای ایرانی است.  تنها اثر او شاهنامه  شامل داستانهايی است  که مردم در گذشته سينه  به سينه نقل کرده اند.   فردوسی اين داستانها  را جمع آوری کرده  و به نظم  درآورده  است.

فردوسی  باز مانده ی  یکی از خانواده های  کشاورز ایران در توس  تابران خراسان  بوده  و  در آغاز زندگی ، آسوده  می زیسته است. او مانند همه ی خانواده های زمیندار، به  گردآوری  تاریخ ایران دلبستگی  داشت  و از جوانی  به  گردآوری  و سرودن آن ها پرداخت.

مثلا می دانیم که داستان بیژن و منیژه را در جوانی از همسر خود شنیده  و  سروده است.  در این  زمان او تحت  تاثیر کسی نبود  و با انگیزه ی  خود به  اين  کار می پرداخت، اما پس از کشته شدن  دقیقی  که گشتاسپ نامه  و ظهور زرتشت را سروده  بود ، و نیز پس از آن  که  شاهنامه ی  ابومنصوری ( به نثر)  و احتمالا چند  منبع دیگر به دستش افتاد،  در تصمیم  خود راسخ  شد  و خواست  که  به هر بهائی  شده  اثر پهلوانی  خود را  به  کاملترین  شکل  در آورد.

بعد از حمله ی عربها به ايران ، زبان عربی در فارسی رخنه کرد  و زبان مردم ايران  نيز  مانند زبان مردم عراق کم کم  داشت  به عربی تبديل می شد.  عربها ايرانيان  را  عجم می ناميدند.
می توان گفت که  فردوسی  با  سرودن شاهنامه ، زبان فارسی  را  از خطر نابودی  نجات  داد.

بسی رنج بردم در اين  سال  سی                        عجم زنده کردم بدين پارسی

نميرم از اين پس که من  زنده ام                       که  تخم  سخن را پراکنده ام

 

فردوسی مردی با اراده و باپشتکار بوده  و گذشته از این برای پیش بردن مقصود  خود همه ی دشواری های زندگی ، از جمله تنگدستی را تحمل کرده است. گذشته از این او مردی  وطن پرست بود  و از جمله انگیزه های او برای سرودن شاهنامه ، احساسات میهن پرستانه ی او بوده است.
او مردی  خردمند بود  و در ستایش خرد  و دانش بسیار سروده است. 
فردوسی همچنين 
داد ( يعنی عدالت)  را بسيار ستوده است  و پادشاهان را نيز مانند ديگران  به  دو دسته ی  دادگر  و  بيدادگر تقسيم کرده است  و بعد از بررسی آنها نتيجه گرفته است  که  در تاريخ ، تعداد پادشاهان بيدادگر و زورگو بيشتر بوده است.  

 شاهنامه ی فردوسی

شاهنامه دارای شصت هزار بیت است  و برای نوشتن آن سی وپنج سال کار شده است.

شاهنامه ازقدیمترین زمان ها به زبان های گوناگون ترجمه شده است. در حدود 1200 میلادی به عربی، درحدود 1500 به ترکی، در سده ی شانزدهم به گرجی در سده ی نوزدهم به زبان فرانسه    و در سده ی  بیستم به بسیاری از زبانها، ازجمله آلمانی، انگلیسی، روسی، و خلاصه ی  آن  به بسیاری زبان های  دیگر از جمله  به دانمارکی  و سوئدی  ترجمه شده است. بخش های  کوچکی   از آن هم جزو شاهکارهای ادبیات جهان به زبان های بسیاری  ترجمه و از جمله برای  کودکان منتشر شده است.

شاهنامه دارای دو قسمت است:

قسمت اول -  بخش پهلوانی  که  گویای  دوره های  پادشاهان  پیشدادی  و کیانی است.  بزرگترین قهرمان شاهنامه یعنی رستم ، پسر زال  زر، در این دوره  می زیسته  و عمری  دراز و شگفت آور داشته است. بخش بزرگی از این قسمت  با حماسه ها  و اساطیر هند  سازگار و حتی همسان است. مثلا درشاهنامه جمشید (در اوستا ییمه) همان یمه  در اساطیر هند  است  و فریدون شاهنامه ( در اوستا ترئتئونه ) همان ثرئتئونه در اساطیر هند است.
این بخش  مهمترین  و جالب ترین بخش شاهنامه است.

قسمت دوم - بخش تاریخی که شامل خلاصه ای از تاریخ ایران از دوره ی هخامنشی  تا  پایان    دوره ی ساسا نی است، اما دوره ی  ساسانی آن مفصلتر است  و با شکست سپاه ایران  و مرگ یزدگرد سوم پایان می پذیرد.

شاهنامه ی فردوسی  چه  در زمان پادشاهی  پهلوی  و چه  در جمهوری اسلامی  بارها  مورد  تحريف  و دستکاری  قرار گرفته است.

  قسمت زیر را کلیک کنید:

        شاهنامه را بخوانید  

                               Image:Shahnameh3-5.jpg

 

 

    

Image:Qahveh rostam.jpg

Ferdowsi

 poète persan

                                                                                                                                           

                                                                                                            

 

                   La vie

Ferdowsi est né dans la province iranienne de Khorasan, dans un village près de Tus (Baj) . Son père était un homme riche et le propriétaire de terre principal quoique Ferdowsi lui-même était un musulman pieux. [1] [2] sa grande épopée, le Shāhnāma (« l'épopée des rois »), auquel il a consacré plus de trente-cinq ans, s'est à l'origine composée pour la présentation certaine aux princes de Samanid de Khorasan, qui étaient les instigateurs en chef de la renaissance des traditions culturelles iraniennes après la conquête arabe du septième siècle

Quand il avait juste 23 ans, il a trouvé un « Shāhnāma » écrit par Abu-Mansour Almoammari qui n'était pas poésie. Elle avait été fait à partir des versions plus anciennes commandées par l'ibn Abdol-razzagh d'Abu-Mansouaitr. Elle a fait un grand changement de la vie de ce poète. Pendant la vie de Firdawsi,  la dynastie de Samanid a été conquise par l'empire de Ghaznavid

Après 30 ans de travail dur il a fini le livre et deux ou trois ans après cela , Firdowsi est allé à Ghazni le capital de Ghaznavids ou il s'est présenté au roi.  Il y a de diverses histoires en textes médiévaux décrivant le manque d'intérêt montré par le nouveau roi, sultan Mahmud de Ghazni, pour  Firdawsi et son lifework. Selon des historiens, Mahmud avait promis à Firdawsi par dinar pour chaque distich écrit dans le Shahnameh (60.000 dinars), mais plus tard s'est rétracté et a présenté les dirhams (20.000 dirhams), qui avaient  à ce moment-là beaucoup moins valeur que le dinar (100 dirhams  pour   1 dinar). Certains pensent que c'était la  jalousie des autres poèts travaillant à la cour du roi qui  a emmené  cet événement. Cette différence a donné le courage  aux ennemis de Firdawsi à  la cour. Firdawsi a rejeté l'argent et par quelques acomptes il l'a donné à un pauvre homme qui a vendu le vin. Il errait pendant un certain temps dans Sistan et Mazandaran. À la fin il est revenu à Tus navré. Ferdawsi était furieux. Mais il a laissé une poésie pour le roi, accroché  au mur de la salle ou il avait travaillé  pendant toutes ces années. C'était une longue et colérique  poésie, plutôt une malédiction, et finisait  avec les mots

La « vengeance du ciel n'oubliera pas. Rétrécir le tyran de mes mots du feu, et trembler à une colère de poèts

Firdawsi est indiqué pour être mort autour 1020 dans la pauvreté à l'âge de quatre-vingt-dix et rendu amer par la négligence royale, cependant entièrement confiant à lui,  le succès final et la renommée du travail (clairement vus particulièrement dans de derniers vers de son livre). Les réclamations à  Mahmud,  d'une tradition,   l'argent  promis au village de Firdawsi a été envoyée , mais quand les messagers ont atteint sa maison, il était mort quelques heures plus tôt. Le cadeau a été alors donné à sa fille, puisque son fils était mort avant son père à l'âge de 37. Cependant, sa fille a refusé de recevoir l'argent , de ce fait rendant Shahnameh  Firdawsi immortel

Plus tard le roi a commandé que  l'argent soit employé pour réparer une auberge dans le chemin de Merv à Tus, appelé « Robat Chaheh » de sorte qu'il puisse rester dans le souvenir du poèt. Cette auberge se situe maintenant dans les ruines, mais existe toujours

Bien que certains indiquent que la fille de Ferdawsi a hérité de l'argent gagné dur de son père, et  a construit un nouveau et fort pont avec un beau caravansérail en pierre voisin pour que les voyageurs se reposent et pour commercent et dire des histoires. [3]

Firdawsi a été enterré dans  la cour de sa propre maison, où son mausolée se trouve maintenant. Il n'était pas jusqu'au  règne  de Reza Shah Pahlavi, en 1925, qu'un mausolée soit  construit pour un si grand poèt

[éditer] des livres

Les scènes du Shāhnāma ont découpé dans des soulagements chez Tus, où Firdawsi est enterré.
Les scènes du Shāhnāma ont découpé dans des soulagements chez Tus, où Firdawsi est enterré.

Son chef d'oeuvre, le Shāhnāma, est le plus populaire et influent des épopées nationales iraniennes. Le Shāhnāma, ou le « livre des rois, » comprend la traduction d'un travail encore plus ancien de Pahlavi (Persan moyen). Il a été, et est toujours, particulièrement populaire parmi des Persans pendant plus de mille années. Il indique l'histoire de vieille Perse avant la conquête arabe de la région. Ce conte, tout écrit en forme poétique et dans le Persan de Darī, commence à partir il y a de 7000 ans indiquant l'histoire de vieux rois persans et de leurs actions

Selon la légende populaire, Firdawsi a été commissionné par Sultan Mahmoud Ghaznavi pour écrire un livre concernant sa bravoure et conquêtes. Cependant, le poèt, consacrant cependant le livre au roi pour des honoraires convenus de 30 chameaux a chargé avec des pièces d'or, décidées pour dire l'histoire des rois qui avaient fait la terre de Perse dans un empire tout au long des âges. Ceci chargent était de prendre au poèt environ trente années ou plus sur lesquelles il a inclus le vers

J'ai souffert pendant ces trente années, mais j'ai rétabli les Iraniens (Ajam) avec la langue persane ; Je ne mourrai pas puisque je suis vivant encore, car j'ai répandu les graines de cette langue…

 

English version

 

+ نوشته شده در  ساعت 15:49  توسط شکوه  |   
 
2007/4/17

 

 

 

بیست و هشتم اردیبهشت ماه، مصادف است با روز بزرگداشت حکیم

 آرامگاه خیام که در محله کهن شادیاخ در نیشابور است.

عمر خیام، پدر رباعی در ادبیات فارسی،

شاعر، منجم و فیلسوف ایرانی

 

در کـــارگــه کـــوزه گری رفـــــتم دوش

دیــــدم دو هـــزار کـــوزه گویا و خموش

ناگاه یکـــی کوزه بـــر آورد خـــــــروش

کــو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش

ابوالفتح عمر ابن ابراهيم خيام يا خيامی نيشابوری مشهور به حکيم عمر خيام، فيلسوف، رياضی دان، ستاره شناس و شاعر قرن پنجم هجری قمري/ قرن دوازدهم ميلادی است. شهرت او گرچه بيشتر به شاعری است اما در واقع خيام فيلسوف و رياضی دانی بود که به آثار ابوعلی سينا پرداخت و يکی از خطبه های معروف او را در باب يکتايی خداوند به فارسی ترجمه کرد. اولين اشاره ای که به شعر خيام شده، صدسال پس از مرگ اوست.
نوشته اند، که خيام را به تدريس و نوشتن کتاب رغبت چندانی نبود. شايد به دليل آنکه شاگردان هوشمند برگزيده ای پيرامون خود نمی يافت و چه بسا از آن جهت که اوضاع روزگار خود را، که مقارن حکومت سلجوقيان و مخالفت شديد با فلسفه و زمان رونق بازار بحث ها و جدل های فقيهان و ظاهربينان بود، شايسته ابراز انديشه های آزاد و بلند نمی ديد. با اين همه، از او نوشته های بسيار برجای مانده که در قرون وسطی به لاتين ترجمه شد و مورد توجه اروپائيان قرار گرفت. رساله وی در جبر و مقابله و رساله ای ديگر، که در آن به طرح و پاسخگويی به مشکلات هندسه اقليدس پرداخته، از جمله مشهورترين آثار رياضی اوست.
خيام منجم بود و تقويم امروز ايرانی، حاصل محاسباتی است که او و عده ای از دانشمندانی ديگر، در زمان جلال الدين ملک شاه سلجوقی انجام دادند و به نام وی تقويم جلالی خوانده می شود. خيام در باب چگونگی محاسبات نجومی خود رساله ای نيز نوشته است. وی علاوه بر رياضی و نجوم، متبحر در فلسفه، تاريخ جهان، زبان شناسی و فقه نيز بود. علوم و فلسفه يونان را تدريس می کرد و دانشجويان را به ورزش جسمانی و پرورش نفس تشويق می کرد. از همين رو، بسياری از صوفيان و عارفان زمان او را به خود نزديک می يافته اند.
خيام سفرهای طولانی به سمرقند و بلخ و هرات و اصفهان کرد و همه جا با روشنی تمام در
باب حيرت و سرگشتگی فلسفی خويش سخن می گفت. رساله ای در کيفيت معراج، رساله ديگر درباره علوم طبيعی و کتاب های بسيار به زبان های فارسی و عربی حاصل زندگی نسبتاً طولانی اوست.
از آثار معروف فارسی منسوب به عمر خيام، رساله نوروز نامه است که با نثری ساده و شيوا، پيدايی نوروز و آداب برگزاری آن را در دربار ساسانيان بازگو نموده
است. او در اين رساله با شيفتگی تمام درباره آيين جهانداری شاهنشاهان کهن ايرانی و پيشه ها و دانش هايی که مورد توجه آنان بوده سخن رانده و تنی چند از شاهان داستانی و تاريخی ايران را شناسانده است.
شعر خيام، در قالب رباعی، شعری کوتاه، ساده و بدون هنرنمايی های فضل فروشانه و در عين حال حاوی معانی عميق فلسفی و حاصل انديشه آگاهانه متفکری بزرگ در مقابل اسرار
عظيم آفرينش است. تعداد واقعی رباعيات خيام را حدود هفتاد دانسته اند، حال آن که بيش از چند هزار رباعی به او نسبت داده می شود. در دنيای ادب و هنر بيرون از مرزها، خاصه در جهان انگليسی زبان، خيام معروف ترين شاعر ايرانی است که شهرتش از محافل علمی و ادبی بسيار فراتر رفته است. اين شهرت مرهون ترجمه رباعيات او به وسيله ادوارد فيتز جرالد شاعر انگليسی است. اوست، که در قرن نوزدهم ميلادی، افکار بزرگ فيلسوف و شاعر را به جهانيان
شناساند و موجب توجه همگان به اين اعجوبه علم و هنر گرديد. از خيام است:

ابوحفض یا ابوالفتح الدین عمر بن ابراهیم نیشابوری مشهور به خیام از برجسته ترین حکما و ریاضی دانان جهان در سال 329 ه.ق در نیشابور به دنیا آمد. وی همچنین شاعر معروف ایرانی در قرنهای پنج و شش است. خیام در نیشابور به دنیا آمد. بعدها به دلیل آنکه پدرش خیمه دوز بود به خیام معروف شد. کمتر می نوشت و شاگرد می پذیرفت، وی برای کسب دانش به خراسان و عراق نیز سفر کرد. به واسطه تبحر و دانش عظیمی که در ریاضیات و نجوم داشت از سوی ملکشاه سلجوقی فراخوانده شد، ملکشاه به او احترام می گذاشت و خیام نزد او قرب و منزلت ویژه ای داشت. او بنا به خواست ملکشاه در ساخت رصدخانه ملکشاهی و اصلاح تقویم با سایر دانشمندان همکاری داشت. حاصل کارش در این زمینه تقویم جلالی آن است که هنوز اعتبار و رواج دارد و تقویم او از تقویم گریگور یابی دقیق تر است.

اشعار خیام بیشتر به زبان پارسی و تازی هستند مضمون عمده رباعیات خیام شک و حیرت، توجه به مرگ و فنا و تذکر در مورد مغتنم شمردن عمر آدمی است. خیام در سال 517 ه.ق چشم از جهان فرو بست. وی را در زادگاهش نیشابور به خاک سپردند. آرامگاه اين شاعـر بزرگ و رياضي دان مشهور ايراني، حکيم عمر خيام در باغـي در نـيشابور است. 

 

 


صفحه اصلی         English

 

 

ابـــر آمد و باز بــر سبـــزه گــــــــــریست

بی بـــاده ارغـــوان نمی بایــــــــــد زیسـت

این سبزه کـــــــه امــــروز تماشاگه ماسـت

تا سبـــزه خاک مـــــــا تماشا گــه کیـــست

 

این کــــوزه چـــون من عاشق زاری بوده ست

در بنــــــد سر زلـــف نگـــــــاری بـــوده ست

این دسته کـــه برگـــردن او می بینـــــــــــــی

دستی است که بر گـــردن یـــاری بـــوده ست

 

 قسمت زیر را کلیک کنید

رباعیات خیام را بخوانید

 

Valid HTML 4.01!


 
+ نوشته شده در  ساعت 10:42  توسط شکوه  |   
 
2007/4/17



 KAYYAM Poete persan

 Boire du vin, prendre du bon temps, voilà ma règle

 Ne me préoccuper ni de créance, ni de croyance, voilà ma religion

A cette fiancée qu'est le monde j'ai dit : "Que veux-tu pour douaire

."Elle m'a répondu : "La tranquilité de ton coeur

 

 

Omar Khayyâm naquit dans le Khorassan, près de la ville de Nichapour vers l'an 1040 de l'ère chrétienne. Ses Robaiyats  sont des quatrains , à qui la langue Française fait perdre de leur beauté,  car le Perse et sa calligraphie en sont un écrin qui reste hélas inaccessible à nos  yeux et nos oreilles

Vin  (mot qui revient souvent) est à prendre dans son sens spirituel, le vin divin qui enivre et vous "évade" de la dualité. On retrouve ici , le lâcher prise, l'abandon total à ce qui est, ici et maintenant. Seul "Un" existe pour Khayyâm.

Khayyâm est  un désespéré qui se masque d'un sourire dès qu'un sanglot l'étrangle. Cette sérénité douloureuse, il ne l'a pas conquise sans efforts, sans blessures. Durant toute sa vie, il cherche la vérité dans la science, dans la philosophie, dans les plaisirs de la vie

La sérénité de ce désabusé ne ressemble ni au calme olympien de Goethe ni à la fade quiétude d'Horace, poètes auxquels on l'a trop souvent comparé. Son érudition universelle, et ses déboires, d'ordre purement transcendantal, lui ont conféré sa dédaigneuse indifférence et cette amertume qui n'accepte un plaisir que pour le changer en douleur

Son courage est remarquable. au mépris du jugement de ses contemporains fanatiques (déjà) et intolérants, il ose douter de tout ce que l'on vénère autour de lui, il ose proclamer l'inanité des dogmes religieux et des connaissances humaines

http://reza.samadi.9online.fr/sagesse/khayam01.html

 

+ نوشته شده در  ساعت 0:37  توسط شکوه  |