تبليغاتX

 

 

سخنان بزرگان جهان

3http://fame-quotes.blogpost.com

Les citations des renommés du monde

Ttaduction : Chokouh  Omrani

 

*     *     *

                                     سخنان بزرگان جهان                               [arman+nameh.jpg] گلهاي رنگارنگ      معرفي بزرگان ادب و هنر  تاريخ گلهاي رنگارنگ   معرفي اثار بزرگان ادب و هنر تاريخ گلهای رنگارنگ

گلهای رنگارنگ

شعر،ادبیات و تاریخ ،شعرای نامدار ایران

 
 
About Me

این وبلاگ برای اشنایی هرچه بیشتر با شاعران ایرانی و اثار انها،
فر هنگ، تاریخ، و ادبیات ایران بنا نهاده شده است


گرد اورنده شکوه


My Blog
My Archive

هفته سوم مهر 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته دوم فروردین 1385
هفته اوّل فروردین 1385
هفته چهارم اسفند 1384
هفته سوم اسفند 1384
هفته دوم اسفند 1384
هفته اوّل اسفند 1384
هفته چهارم بهمن 1384
هفته دوم بهمن 1384

My Categories
Daily Links
Friends Link
Template By
 
 
2007/6/4

  20050207165354simin3.jpg

سیمین بهبهانی شاعر معاصر

 

سیمین خلیلی معروف به "سیمین بهبهانی" فرزند عباس خلیلی (شاعر و نویسنده و مدیر روزنامه اقدام) و نبیره حاج ملا علی خلیلی تهرانی است. پدرش عباس خلیلی (۱۲۷۲ نجف - ۱۳۵۰ تهران) به دو زبان فارسی و عربی شعر می‌‌گفت و حدود ۱۱۰۰ بیت از ابیات شاهنامه فردوسی را به عربی ترجمه کرده بود و در ضمن رمان‌های متعددی را هم به رشته تحریر درآورد که همگی به چاپ رسیدند.

مادر او فخرعظمی ارغون ( 1316 ه.ق - 1345 ه.ش ) دختر مرتضی قلی ارغون (مکرم السلطان خلعتبری) از بطن قمر خانم عظمت السلطنه(فرزند میرزا محمد خان امیرتومان و نبیره امیر هدایت الله خان فومنی) بود. فخر عظمی ارغون فارسی و عربی و فقه و اصول را در مکتبخانه خصوصی خواند و با متون نظم ونثر آشنایی کامل داشت و زبان فرانسه را نیز زیر نظر یک مربی سویسی آموخت . او همچنین از زنان پیشرو و از شاعران موفق زمان خود بود و در انجمن نسوان وطن خواه عضویت داشت و مدتی هم سردبیر روزنامه آینده ایران بود . او همچنین عضو کانون بانوان و حزب دموکرات بود و به عنوان معلم زبان فرانسه در آموزش و پرورش خدمت می کرد.

پدر و مادر سیمین که در سال 1303 ازدواج کرده بودند، در سال 1310 از هم جدا شدند و مادرش با عادل خلعتبری (مدیر روزنامه آینده ایران) ازدواج کرد و صاحب سه فرزند دیگر شد.

سیمین بهبهانی ابتدا با حسن بهبهانی ازدواج کرد و به نام فامیلی همسر خود نامبردار شد ولی پس از وی با علی کوشیار ازدواج نمود.او سال ها در آموزش و پرورش با سمت دبیری به فرزندان این آب و خاک خدمت کرد.

 جایگاه سیمین

سیمین بهبهانی از چهره های ماندگار و شاعر ارزنده و صاحب سبک درعرصه غزل فارسی و همچنین از زنان پیشرو و سنت ستیز معاصر است که در زمینه حقوق بشر و حقوق زنان نیز فعالیت می‌‌کند و در کانون نویسندگان ایران نیز فعالیت دارد و مورد احترام تمامی اهل قلم و دوستداران شعر و ادب فارسی و فعالان سیاسی ایران است.

او به خاطر سرودن غزل فارسی در وزن‌های بی‌سابقه به "نیمای غزل" معروف است. برخی از معروف‌ترین غزل‌های او با این ابیات آغاز می‌‌شود:

  • شلوار تاخورده دارد مردی که یک پا ندارد/ خشم است و آتش نگاهش، یعنی تماشا ندارد


  • دوباره می‌‌سازمت وطن اگرچه با خشت جان خویش/ ستون به سقف تو می‌‌زنم، اگرچه با استخوان خویش

 آثار

  • سه‌تار شکسته (۱۹۵۱)
  • جای پا (۱۹۵۴)
  • چلچراغ (۱۹۵۵)
  • مرمر (۱۹۶۱)
  • رستاخیز (۱۹۷۱)
  • خطی ز سرعت و آتش (۱۹۸۰)
  • دشت ارژن (۱۹۸۳)
  • کاغذین‌جامه (۱۹۹۲)
  • یک دریچه آزادی (۱۹۹۵)
  • مجموعه اشعار (۲۰۰۳)

 

 

سرود نان

مطرب دوره گرد باز آمد
 نغمه زد ساز نغمه پردازش
سوز آوازه خوان دف در دست
شد هماهنگ ناله سازش
ای کوبان و دست افشان شد
دلقک جامه سرخ چهره سیاه
شیزی ز جمع بستاند
سر خویش بر گرفت کلاه
گرم شد با ادا و شوخی ی او
رامشگران بازاری
چشمکی زد به دختری طناز
خنده یی زد به شیخ دستاری
کودکان را به سوی خویش کشید
که : بهار است و عید می اید
مقدم فرخ است و فیروز است
شادی از من پدید می اید
این منم ، پی نوبهار منم
که به شادی سرود می خوانم
لیک ، آهسته ، نغمه اش می گفت
که نه از شادیم پی نانم
مطرب دوره گرد رفت و ، هنوز
نغمه یی خوش به یاد دارم از او
می دوم سوی ساز کهنه ی خویش
 که همان نغمه را برآرم از او

 

 

اشعار سیمین را در اینجا بخوانبد 

منابع

  • تذکره اندرونی ، بنفشه حجازی ، ص 151- 156 (شرح حال فخر عظمی ارغون).


 
 
 
زبان‌های دیگر

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 2:31  توسط شکوه  |   
 
2007/5/30

عبدالرضا عاکف شاعر معاصر

عبدالرضا عاکف  روزنامه نگار و شاعر  توانمندی را  که ضمن اشراف بر هر نوع و سبک شعر ،با سرودن اشعاری نغز در ردیف استادان مسلم و جوان شعر و ادب ایران مخسوب میشوند ، به حضور تشنه گان شعر با افتخار معرفی مینماید .

  

                             

از اشعار عاکف

 

پیراهن شالیزارم بوی خزر میدهد

 

وقتی از ساقه های برنح مینویسی

یک جلگه میشوم رو به خدا

و وقتی نسیم

در احساسم  پیاده میشود

پیراهن شالیزارم

بوی خزر میگیرد

حریر دستان دختر جلگه

حوانه میزند در حشم   مسافرانیکه

حون سپید  رود

در من جاری می شوند

این ترانه های سکوت  

شیشه های فریادم را می شکنند

وقتی فریادم سکوت میکند

سکوتم فریاد میزند

ای رهگذ ران قلمرو مهربانی

امواج دریا را در ژرفنای نگاهتان زمزمه کنید

 

 


 

  

 زاده ی خاک شما لم من اگر

je suis né au nord

در جنوب نفس فقر سکونت دارم

mais j'habite dans le sud de la pauvreté

بذر بيداری من

la graine de ma  conscience

سبزتر از زيتون است

 est plus verte que des olives

و از اين ماه که در جام من انداخته اند

et de cette  lune qu'ils ont mis dans mon pot

سخنی بيشتر از بغض و تنفر دارد

a des paroles plus que de haine

چه دليلی دارد

pourquoi

که به يک فلسفه ی پوچ دلم خوش باشد

 dois je être content d'une philosophie absurde

و پذيرا باشم:

 et j'accepte

«آسمان در همه جا يک رنگ است»

le ciel est bleue partout

بدون شک میدانم که

sans doute je sais

شکم خالی يک طفل فقير

le ventre vide d'un pauvre garçon 

سبب راحتی کاخ نشينی گردد

offre le confort à celui qui habite dans un chateau

پای تاول زده ی کودک مينابی را

les pieds gonflés d'un enfant Minabi

هنر تجربه از سوی خدا نشماريم

ne le considérons pas comme une expérience de  Dieu

دست سرما زده ی دخترکی در سبلان

   ,les mains frappées par le  froid d'une petite filles à Sabalan     

پای شومينه ی چشمان قشنگش يخ زد

ont été gelé  devant   ses beaux yeux

و بياييد که ما
بار دگر

et  encore une fois

دوک آميخته با لهجه ی شيرينش را

    son dook se mélange son accent doux

       به ارس نسپاريم...

ne la confions pas à Arasse 

 

بی تو یک دشت کتاب از ورقی ارزانتر 

 

با تو مفهوم نگاهم ابدی خواهد بود
با تو قد خم من سرو قدی خواهد بود
 
Avec toi, le sens de mon regard sera éternel
Avec toi, ma taille fléchie, sera comme un cyprès

 
بی تو محصول سفر، صفر مدور باشد
با تو جمع من و تو، یک عددی خواهد بود
 
Sans toi la finalité de mon voyage sera zéro
Avec toi , notre total ne sera qu’un chiffre

با تو مرغوبترین حس جهان نزدیک است
بی تو احساس من از جنس بدی خواهد بود
 
Avec toi, le plus beau sens du monde est près de moi
Sens toi , j’aurai un mauvais sentiment


بی تو یک دشت کتاب از ورقی ارزانتر
با تو لبخند، گرانتر سندی خواهد بود
 
Sans toi, un champ de livres sera moins cher qu’une feuille
avec toi le sourire sera un document plus cher
بی تو از خوشه مهتاب ندارم سهمی
با تو آغوش فراخم سبدی خواهد بود
 
Sans toi, je n’ai pas ma part d’épi de clair de lune
Avec toi, mes bras seront un panier

بی تو یعنی به خود حتی نتوانم برسم
با تو بر من به رسیدن مددی خواهد بود
 
Sans toi, je ne peux pas m’occuper de moi
Avec toi, je pourrai m’occuper de moi

بی تو عاکف چه نهد پای به زنجیر مراد
با تو تا مرز جنونم رصدی خواهد بود
 
Sans toi, Akef ne peut pas arriver à ses but
Avec toi, il arrivera aux frontières de la folie
     

 

 

 

   

خورشید" گیسوان طلایی اش را

در پشت کوههای البرز افشانده است

و دستان شب

آرام آرام بر اندام جلگه

سیاهی را می پوشد

حکایت غریبی ست

معرکه شباهنگ بر شاخه ای

و پرواز کرم شتاب که مثل

تکه های بجا مانده ی  خورشید

به هر سویی روانند

"شب" گیسوان دختر سکوت را می بافد

و سحرگاهان، فرش چمن

خیس از شرم عشقبازی شبانه خواهد بود

امیدِ بذر، در دل خاک نطفه می بندد

و خورشید با کوله باری از نور

مهربانی خلقت را سبز خواهد کرد.

 

دوبیتی

تو را می خواهم آری از وجودم
به سوی قبله ات من در سجودم

به پای التماس چشم هايت
تمام هستی ام، بود و نبودم


 دروازه ی غم به روی خود بر بنديد
دل بر خوشی و مراد و دلبر بنديد

دریا اگر از صمیم دل طوفانیست
دل را نکند بجز به گوهر بنديد

                      
در باور شب تخيلم گل میکرد
بر ماه و ستارگان تامل ميکرد

در مبحث این کتاب هستی از دل
بر نظم خدا بسی تغزل ميکرد


  دو آهو خفته در باغ نگاهت
فريبم ميدهد جادوي ماهت

اسير قسمتم، قسمت چنين است
به رنگ بخت من چشم سياهت

پیراهن غصه از دل بکنید

چون هرزه علف ریشه اش از گل بکنید

سیلاب غریبی است غم اری  رفقا 

 ازحجم خود این اساس باطل بکنید


 

                                                                    سایر اشعار عاکف را در اینجا بخوانید

                                                                                                     

+ نوشته شده در  ساعت 13:52  توسط شکوه  |