احسان صانعی شاعر معاصر احسان که محسنات عالم دارد چیزی نه زخوبان جهان کم دارد در فضل و کمال و هنر و شعر و ادب استادی کامل و مسلم دارد احسان الله صانعی کاشانی فرزند سید رضا خان در سال ۱۳۰۴ در کاشان چشم به جهان گشود. تحصیلات خود را تا تربیت معلم در تهران به پایان رسانده و در اداره ی اموزش و پرورش کاشان در سمتهای معلمی، مدیریت دبستان ،ریاست دایره ی امتحانات، ریاست دایر ه ی اموزش متوسطه و اخرین سمت ریاست دایره ی اموزش شهری مشغول به کار بوده است. کتاب جای پای عشق مجموعه ای است فراهم امده از بخشی اشعار نغز و شیرین و غزل های زیبا و دلنشین استاد احسان صانعی متخلص به احسان شاعر نغز گوی و شیرین گفتار دیار ما ، کاشان و اثری است ارزشمند و جاویدان از انعکاس افکار و احساسات و تجربه های تلخ وشیرین شاعر، و نموداری است از غم ها و شاد ی ها ، برخوردها وبرداشت ها ، و فراز و نشیب های دوران زندگی او که با بیانی شیوا و زبانی زیبا غالبا در قالب غزل شکل گرفته و خواننده را در فضاهایی سیر میدهدکه شاعر در عالم خیال و معنا و بر شاهبال اندیشه ای پویا و احساسی والا سیر کرده و مناظر و دیدگاهایی را به او مینماید که خود شاهد و ناظر ان بوده است.ولی امتیازی که شاعر بر دیگران دارد این است که او با ذهنیت متشکل و قدرت شاعری که موهبتی است الهی میتواند مدرکات و محسوسات و به طور کلی مکنونات خاطر خویش را با بهترین بیان ووالا ترین زبان ارائه دهد به وجهی که مقبول اهل نظر و مطلوب مشتاقان فضل و هنر گردد.و چون شاعر از محیط خود الهام میگیردو در حقیقت ترحمان افکار و باز تمای فرهنگ مردمی است که با او منویات و ارمان های مشترکی دارند در صورتی که شعرش از صداقت و صراحت بر خوردار باشد و از شائبه ی ریا و اغراض ناروا بر کنار ماندمطلوب و مامول دلها میشودو در جامعه مقام والائی را احراز و در دل ها برای خود جایی را باز میکند. نمونه ای از اشعار نازک خیالی و ظرافت مضمون و صور خیال در سینه ی تو راهست دل عاطفه خویی گویی دل من برده از ان عاطفه بـــــــویی تا طره ی زرین تو شد دستخوش بـــــاد دل رفت به سویی و من و دیده به سویی مضمون پردازی به طرز و شیوه ی هندی از زبانم نشنوی گر شکوه ای ایمن مباش شعله گر خاموش شد دودش به گردن میرود ز اتش دل اشگ ما بر رخ نمی پاید که سیل جذب گردن میشود وقتی به مامون میرود نمادهایی از استعاره کنایه و تشبیه خرم بهاری گلشنی، عشقی ، امیدی جان مایه ی ارامشی، بخت سپیدی شوق نسیمی،جاری دشت سروری پیک صفایی مژده ی جانبخش عیدی در ستایش و نیایش خداوند روی زیبای تو در اینه ی گل دیده بودم عطر گیسویت ز جعد زلف سنبل دیده بودم در نیایش با تودیدم سرووکاج وبید و افرا در ستایش بلبلان را با تعزل دیده بودم باد و باران رعد و طوفان مهر تابان ماه رخشان سر بدرگاه تو در اوج توکل دیده بودم قصیده در بزرگداشت پدر بزرگوارش ، زنده یاد استاد میر سید رضا خان صانعی ادیب و شاعر و هنرمند و نفاش ماهر و طراح مبتکر نقشه های قالی که خدماتش در پیشرفت و مرغوبیت قالی کاشان و صورت بافی شایان تقدیر است.روحش شاد باد هر حا سخن از ارزش والای هنر بود تجلیل هنرمند و هنر مد نظر بود بستان فضیلت ز هنر یافت طراوت گلزار کرامت ز هنر تازه و تر بود ...مصداق هنر با همه اوصاف عمیقش تاج سر من شاعر ازاده پدر بود هر نقش بدیعی که از او گشت پدیدار بر تخته ی قالی اثری معجزه گر بود سعدی زمان، صانعی عاشق و عارف در ملک رضا پیشرو اهل نظر بود این سید دانشور و استاد بشر دوست در باب هنر صاحب صد گونه اثر بود باغ دل باغی اراسته ام در دل خود میوه اش شور و نشاط سبزه اش یکرنگی، سایه هایش همه عشق پای کاجش جاریست، نهر گل عاطفه ی اینه ها می توانی که در ان گل شاداب صداقت را دید و ربود میل تورا، میتوانی همه گلهای معانی را چید خنکای سحرش روح در کالبد مرده دمد هر نسیمی که از انجا گذرد شامه اش پر شود از بوی دلاویز خدا بلبلانش سرمست از می ناب امید اسمانش ابی شب گان مهتابی بامدادش همه لطف نیمروزش همه نور جوی آن از دو جهت راه به دریا دارد سرو آن ریشه در اعماق ثریا دارد دور ان نیست حصاری که تو را منع از لذت دیدار کند همه را راه بدانحا باز است باغ من با همه کس دمساز است مدخلش جشمه ی جشمان من است پای بگذار بر ان لحظاتی به تفرج بنشین به تماشای گل و اب روان 
![[arman+nameh.jpg]](http://1.bp.blogspot.com/_vgAIOAPnjSA/Sr59BnSOqaI/AAAAAAAAAAc/YlPqGtMfKAg/s1600/arman%2Bnameh.jpg)