دکتر محمد مصدق
مردی برای تمام تاریح
به کسانیکه وقتی پای مصالح عموم بمیان آید از مصالح خصوصی و نظریات شخصی صرفنظر میکنند.بکسانیکه در سیاست مملکت اهل سازش نیستند و تا انجا که موفق شوند مرد و مردانه میایستند ویک دندگی بخرج میدهند و باز بکسانیکه در راه ازادی و استقلال ایران عزیز از همه چیز خود میگذرند احمد اباد ابان ۱۳۴۱
دکتر محمد مصدق
از نظر ما اجنبی اجنبی است. شمال و جنوب فرق نمی کند و موازنه ی بین انها یگانه راه نجات ماست و در سایه ی این سیاست است که ما میتوانیم تمام نعمتهای معنوی و مادی را مانند یک ملت مستقل تحصیل نماییم. فقط با این سیاست است که ما میتوانیم از ازادی ها به معنای حقیقی در تمام شئون بهر ه مند شویم وبر مال و نفس خود مسلط باشیم. واضح تر بگویم ما باید خود را به ان درجه از استقلال واقعی برسانیم که هیچ چیز جز مصلحت ایران و حفظ قومیت و دین و تمدن خودمان محرک ما نباشد
دکتر محمد مصدق
محمد مصدق فرزند ميرزاهدايتالله وزير دفتر در سال 1261ش در تهران متولد شد. نسبت او از سوي مادرش نجمالسلطنه به فتحعلي شاه ميرسيد. پس از پايان تحصيلات مرسوم زمان به دربار ناصري رای استه يافت و با فوت پدر از سوي ناصرالدين شاه ملقب به « مصدقالسلطنه» شد. در زمان مظفرالدين شاه مستوفي خراسان شد اما با تأسيس مدرسه علوم سياسي در تهران، او که به فراگيري علم علاقه بيشتري داشت شغل دولتي را رها کرد و به تهران آمد تا به اين مدرسه راه يابد.
پس از چندي با مشروطهخواهان همآوا شد. پس از پيروزي انقلاب مشروطه کانديداي نمايندگي نخستين دوره مجلس شوراي ملي بود اما کمي ِ سن باعث رد اعتبارنامهاش شد.
مصدق بار ديگر براي ادامه تحصيل راهي اروپا شد اما بيماري مانع تحصيل شد و به تهران بازگشت تا اينکه مجدداَ به همراه خانواده خود به اروپا رفت و موفق به اخذ مدرک دکترا در رشته حقوق شد. پس از بازگشت به موطن مدتي در مدرسه علوم سياسي تدريس کرد و از پذيرش مشاغل دولتي سرباز زد. او که از مخالفان وثوقالدوله بود در زمان صدارت وي تهران را ترک کرد و به اروپا رفت و زماني که مسئله انعقاد قرارداد 1919 مطرح شد مصدق در نشريات خارجي مقالات متعددي بر ضد اين قرارداد منتشر کرد.
با سقوط وثوقالدوله و روي کار آمدن مشيرالدوله، دکتر مصدق به ايران بازگشت و مدتي نيز استاندار فارس بود. اما وقتي نوبت به صدارت سيدضياءالدين طباطبايي رسيد، مصدق به اعتراض از استانداري فارس استعفا کرد و احمدشاه نيز استعفاي وي را پذيرفت.
دکتر مصدق پس از برکناري سيدضياء در 1300، يک سال حکومت آذربايجان را عهدهدار بود که به خوبي نيز از عهده آن برآمد و پس از آن در دولت ميرزاحسن خان مشيرالدوله به وزارت خارجه منصوب شد. اما دولت مشيرالدوله ديري نپاييد و حال نوبت صدارت سردارسپه بود. مصدق در اين دولت سمتي نداشت و خود را براي انتخابات دوره پنجم مجلس شوراي ملي کانديدا کرد و به مجلس راه يافت. مجلس پنجم، همان مجلسي بود که نمايندگان آن رأي به انحلال سلطنت قاجار دادند اما وکلايي چون دکتر مصدق، سيدحسن مدرس و چند نماينده ديگر با اين طرح مخالفت کردند. دکتر مصدق در نطقي با ادله قانوني مخالفت خود را با واگذاري سلطنت به رضاخان چنين شرح داد و ديکتاتوري رضاخان را پيش بيني کرد:
در مملکت مشروطه رئيسالوزراء مهم است نه پادشاه. پادشاه فقط ميتواند به واسطه رأي اعتماد مجلس يک رئيسالوزرايي را به کار بگمارد. خوب اگر ما قايل شويم که آقاي رئيسالوزراء پادشاه بشوند آن وقت در کارهاي مملکت هم دخالت ميکنند و همين آثاري که امروز از ايشان ترشح ميکند در زمان سلطنت هم ترشح خواهد کرد. شاه هستند، رئيسالوزراء هستند، فرمانده کل قوا هستند.
دکتر مصدق در دوره ششم نيز نماينده مجلس بود و به همراه سيدحسن مدرس با طرحهاي رضاشاه مخالفت خود را ادامه داد و پس از پايان اين دوره مجلس از سياست کناره گرفت و گاه در احمدآباد و گاه در اروپا بود. اما شهرباني رضاخان مصدق را بي نصيب نگذاشت و در 1319 دستگير و به بيرجند و احمدآباد تبعيد شد. يک سال بعد، در شهريور 1320 پس از سقوط رضاخان، مصدق نيز آزاد شد و اين بار به نمايندگي دوره 14 برگزيده شد. از اقدامات وي در اين مجلس مخالفت با تصويب اعتبارنامه سيدضياءالدين طباطبايي و برشمردن خيانتهاي وي، مخالفت با واگذاري امتياز نفت شمال به شوروي و ارائه طرح منع نخستوزير، وزير و اشخاص ديگر براي مذاکره درخصوص امتياز نفت با نمايندگان کشورها يا شرکتهاي خارجي بود که اين طرح وي همان روز ارائه به تصويب رسيد و عملاَ دولت را در واگذاري امتياز نفت فلج کرد. از مخالفان اين طرح نمايندگان تودهاي مجلس چون ايرج اسکندري، رضا رادمنش و... بودند. مصدق در انتخابات دوره پانزدهم متوجه دخالت دولت قوام در انتخابات شد و به همراه همفکران خود 4 روز در دربار متحصن شد. اما اين تحصن نتيجهاي نداشت و قوامالسلطنه بر اريکه قدرت تکيه زد.
در انتخابات دوره شانزدهم، مصدق به همراه ديگر همفکران خود بار ديگر براي کسب آزادي انتخابات در دربار متحصن شدند و اين بار نتيجه اين تحصن تشکيل حزبي به نام ” جبهه ملي“ و ابطال انتخابات تهران بود. دکتر مصدق در مجلس شانزدهم عضو کميسيون مخصوص نفت بود و براي ملي شدن صنعت نفت به همراه ديگر نمايندگان جبهه ملي تلاش ميکرد.
در 1329 سپهبد حاج علي رزمآرا نخستوزير شد و نمايندگان جبهه ملي به شدت با وي مخالفت کردند چرا که او از مخالفان سرسخت ملي شدن صنعت نفت بود. ترور او راه را براي پيشبرد مقاصد مليون باز کرد و در 29 اسفند 1329، مجلس صنعت نفت را ملي اعلام کرد.
دولت علاء که پس از رزمآرا روي کار آمده بود توان صدارت در آن اوضاع بحراني را نداشت و به همين خاطر، نخستوزيري به دکتر مصدق واگذار شد و او در ارديبهشت 1330 دولت خود را بدون اطلاع قبلي اعضاي جبهه ملي معرفي کرد و اين خود موجب کدورت اعضاي جبهه ملي شد.
از اولويتهاي دولت دکتر مصدق ملي شدن صنعت نفت و قطع دست استعمار انگلستان از اين صنعت بود و او موفق شد به رغم مشکلات فراواني که بر سر راهش بود اين طرح را اجرا کند و شيرهاي نفت را بر روي انگلستان بست. دکتر مصدق در خرداد 1331 براي حضور در دادگاه لاهه که انگلستان شکايت خود را در مخالفت با ملي شدن نفت ايران به آن ارجاع داده بود راهي هلند شد. مصدق پس از بازگشت دولت جديد خود را به شاه معرفي کرد. در اين دولت پست وزارت جنگ را نيز خود برعهده گرفته بود که با مخالفت شاه مواجه شد. شاه چندان تمايلي نداشت که کل قدرت را به وي واگذار کند. نتيجه اين بحث و جدل، استعفا و خانهنشيني مصدق بود. اما رهبر روحاني نهضت ملي شدن نفت آيتالله کاشاني اين بار زمام امور را در دست گرفت و قيام 30 تير حاصل فراخوان وي بود. مصدق تنها 4 روز از نخستوزيري برکنار شد و قوامالسلطنه که چندان رقيب مناسبي براي او نبود دولتش در 30 تير 1331 سقوط کرد. همزمان با اين پيروزي، ديوان لاهه نيز رأي خود را به نفع ايران صادر کرد و عدم صلاحيت خود را در رسيدگي به شکايت دولت انگلستان اعلام نمود.
دکتر مصدق از روز 31 تير 1331 تا 28 مرداد 1332 بار ديگر بر مسند نخستوزيري تکيه زد اما توطئههاي مخالفان داخلي و خارجي و اختلافي که بين او و آيتالله کاشاني به وجود آمد، درها را براي رخنه نفوذ دشمنان بزرگي چون امريکا و انگلستان باز کرد و همدستي اين دو استعمارگر به کودتاي 28 مرداد و سقوط دولت وي انجاميد. دکتر مصدق پس از کودتا محاکمه و به احمدآباد تبعيد شد و در اسفند 1345 در بيمارستان نجميه تهران درگذشت.
موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران
Mohammad Mossadegh
Mohammad Mossadegh 1882-1967 (en persan : محمد مصدق) est né à Téhéran. Fils d'une princesse kadjar et d'un haut-fonctionnaire auprès du ministère des finances, en 1909 il se rend en France pour étudier à l'École libre des sciences politiques. Il se rend ensuite en Suisse, où il va faire des études en droit à l'université de Neuchâtel. Devenu docteur en droit, il revient en Iran pour y occuper plusieurs fonctions administratives. En 1925, il est élu au parlement iranien, le "Majlis". Il s'oppose alors à la nomination du Premier ministre, Reza Khan en tant que nouveau roi d'Iran. Malgré l'effort de l'opposition, Reza Khan est proclamé roi et fonde une nouvelle dynastie, celle des Pahlavi. Mossadegh est contraint de se retirer de la vie politique, en s'exilant dans ses propriétés. C'est alors qu'en 1942, suite à l'avènement du nouveau roi, Mohammad Reza Chah Pahlavi, il revient à la politique en siégeant de nouveau au Parlement iranien dans le rang des nationalistes
Le nationalisme est de retour en Iran à cette époque, alors que l'influence des puissances étrangères, notamment celle du Royaume-Uni, est à son apogée. Le pétrole, dont l'Iran était le plus ancien et principal producteur au Moyen-Orient, échappe à l'emprise du gouvernement qui ne perçoit que des redevances octroyées par la toute-puissante Anglo-Iranian Oil Company (AIOC), devenue alors propriété de l'Amirauté britannique. Aussi, durant la Seconde Guerre mondiale, les Alliés occupent l'Iran pour ravitailler le front russe en humiliant la population locale. La réaction populaire à ces interventions étrangères porte Mohammad Mossadegh, leader du "Jebheye-Melli" (Front national) au pouvoir
Après être devenu Premier ministre au 29 avril 1951 et avec l'appui des factions religieuses (conduites par l'ayatollah Abol -Ghassem Kashani), Mossadegh nationalise l'Anglo-Iranian Oil Company. Il entreprend alors une politique antibritannique en fermant les consulats, tout en expulsant le personnel britannique de la compagnie pétrolière. En juillet 1952, un conflit constitutionnel avec le Chah provoque la démission de Mossadegh ; Cependant, quelques jours seulement après sa démission, il revient au pouvoir, grâce au soutien populaire et prépare un référendum en vue de la réforme électorale
Le 15 août 1953 pourtant, sous l'instigation des services britanniques et américains, deux décrets royaux sont signés, l'un démettant Mossadegh et l'autre le remplaçant par le Général Zahedi. Le Coup est alors échoué et le Chah doit s’enfuir vers l'étranger. Le 18 août, une nouvelle tentative est lancée et le général Zahedi devient premier ministre en faisant arrêter Mossadegh et ses partisans. Le Chah rentre au pays quelques jours après
Mossadegh est condamné à mort en décembre 1953 par un tribunal militaire mais, sur l'intervention du Chah, la peine est réduite à trois années de prison. Il sera ensuite libéré et meurt, sous surveillance du "SAVAK" (police secrète du Shah), en mars 1967
La destitution de Mossadegh permet l'arrivée des Américains dans le grand jeu pétrolier du pays. Ainsi, en 1954, un consortium international composé de compagnies française, hollandaise, britannique et américaine est créé pour gérer la production pétrolière de l'Iran
]
 |