کاش میشد در کوهستان بمانم به کوهستانی زیبا و مرتفع رسیده ام آرامشی دلپذیر حکمفرماست از پنجره به بیرون مینگرم پرواز دسته جمعی پرندگان مهاجر آسمان نیلگون کوههای عظیم سراسر سبز که با نور نقره فام آفتاب عالمتاب مزین شده چشمانم را نوازش میدهد آهنگ دلپذیر زنگوله ی گاو ها موسیقی دلنشینی را در گوشم طنین می اندازد در اینجا از آدمیانی که کلامشان و لبخندشان دروغین است خبری نیست آدم های ریا کار و پنهانکار آدمهایی که به فرمان خود نمی زیند و در زندان قید وبند اسیرند آدم های خالی از عواطف انسانی که همچون عروسکهای متحرک به هر سو روانند و نقشه ی ویرانی تو را در سر میرورانند آدمهای رشوه خوار و مال مردم خوار آدمهاییکه از ترس چشم زخم تو را از خود میرانند در اینجا کسی بیکار نیست کسی در غم آب و نان نیست از تبعیض نژادی ، مذهبی خبری نیست از فقر و بی عدالتی اثری نیست از جنگ و خشونت هم خبری نیست کاش میشد در کوهستان بمانم شکوه

![[arman+nameh.jpg]](http://1.bp.blogspot.com/_vgAIOAPnjSA/Sr59BnSOqaI/AAAAAAAAAAc/YlPqGtMfKAg/s1600/arman%2Bnameh.jpg)