
سپاس داریم ارزش های انسانی را
به شهر طلایی ارزوهایم رسیده ام
به شهر شوق و شور
نور و غرور
شعر و سرور
در آغوش میکشم مام وطن را
بوی خوش آشنایی
نوازش میدهد مشامم را
چون عطر یاسهای سپید
در کوچه باغهای خاطرات کودکیم
و غربت من رنگ میبازد
افسوس
از میان ترافیک انبوه
در فضایی سنگین و دود آلود
عبور میکنم
صف های طویل بنزین
چشمانم را خیره میسازد
با خود زمزمه میکنم
عجب صبری
این مردمان خونگرم و مهربان
چرا بدینگونه میزیند؟
در تاکسی بودم
مسافری نان گرم با لبخند ی گرم
به من تعارف کرد
خواستم پرداخت کنم
راننده با گرمی تعارف کرد
از عابری ادرسی را پرسیدم
تا مقصد مرا همراهی کرد
پاس داریم ارزش ها ی زیبا انسانی را
در ورای نا انسانیها و نا بسامانیها

![[arman+nameh.jpg]](http://1.bp.blogspot.com/_vgAIOAPnjSA/Sr59BnSOqaI/AAAAAAAAAAc/YlPqGtMfKAg/s1600/arman%2Bnameh.jpg)