راز هستی ای درخت زيبا و رعنا و گویا با توسخنی دارم با چتری از سایه ات بخواب روم شکوه 

من تو را عاشقم
راز هستی را در تو می یابم
و با نگاه گویای تو آرامش میپذیرم
دلم میخواهد از تو قایقی بسازم
و بر پهنه ی دریاهای بیکران
در شبهای زیبای مهتاب برانم
و در ان قایق
تمام الات موسیقی را از تو بسازم و بنوازم
دلم میخواهد باز روی نیمکت هایت بنشینم
و خاطرات تلخ و شیرین درس و مدرسه را
با تو مرور کنم
دلم میخواهد از تو کتابخانه ای بسازم
با همه ی کتابهای عالم در کنار هم
آنگاه در کنار رقص اتش تو کتاب
بخوانم
و در زیر خورشید سوزان تابستانی

![[arman+nameh.jpg]](http://1.bp.blogspot.com/_vgAIOAPnjSA/Sr59BnSOqaI/AAAAAAAAAAc/YlPqGtMfKAg/s1600/arman%2Bnameh.jpg)
