تب بهار
بهار است ، بهار است دریغا شکوفه ی بهار ما بیمار است شکوفه ی بهار ما تب دار است اینجا کسی در بند است عاشقی گنه کار است مادری جدا ز فرزند است صدایش را اسمان فهمیده کودکی درحسرت عروسکی گریان آه نان سنگک هم گران صد هزاران سکه در هر سوی چاه دست ها سوی آسمان دست ها سوی اسمان شکوه 