شادی ناگهانی

شادی ناگهانی

 

امروز صبح خورشید

روی رنج هایم نورهای شگفت انگیز شادی میپاشد

هدیه ای به  اوازهای بهاری پرندگان

که خوشبختیشان را زمزمه میسازند

 

فرشته ی ناامیدی درقلبم فرو میریزد

دریایی  از دردهای اشنا

ناگهان ناپدید میگردد

انهنگام که قهوه جوش

با بوی بخار جادوییش

مرا می خواند

 

رایانه در لحظه ی عبور

انبوهی از پیام های سری پرشور را  می نمایاند

قلم من شعر میشود

ترانه ای پر شورو سرشار از لذت

اینده ای با شکوه را نوید  میدهد

پاتریسیا گونو

ترجمه   شکوه

مرزها را بگشاییم

 

چه زیباست

بی مرزی ملت ها

بی مرزی ایین ها

چه زیباست

بی مرزی فرهنگها و تمدن ها

بی مرزی سیاه و سپید

سالخورده و خردسال

و چه زیباست

دست ها در دست ها

در جای جای دنیا!